محمد يوسف حريرى
379
فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )
3 . مشتق از « قرأ » است به معنى جمعآورى ، و قرآن جامع همهء محتواى كتب سابقهء الهيه است . قرآن جامع حقايق و دستورات الهى است چون سورهها را باهم جمع كرده است . 4 . اصلا مشتق از چيزى نيست و اسم علم است كه اختصاص به كلام الهى دارد . وحى ( و ) در لغت به معناى مختلفى ( چون اشارت ، كتابت ، پيغام ، شتاب و . . . ) آمده و در قرآن مجيد از جمله به معانى : 1 . وحى غريزى - هدايت غريزى ( و طبيعى ) . رهنمودهاى طبيعى است كه در نهاد تمام موجودات به وديعت نهاده شده است و هر موجودى اعم از جماد ، نبات ، حيوان و انسان بهطور غريزى راه بقا و تداوم حيات خود را مىداند . « وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ » ( نحل - 68 ) 2 . وحى رسالى - كه شاخصهء نبوت است . « وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا » ( شورى 7 ) 3 . وحى غيبى - پيامهاى رهگشايى كه در دل انسان پديد مىآيد و مدد مىكند و او را از تنگنا بيرون مىآورد . « وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى » ( قصص - 7 ) ( تاريخ قرآن ، معرفت ، ص 7 الى 10 ) وحى تشريعى آن وحى كه بر پيامبران فرستاده مىشود . وحى تكوينى غرايز و استعدادها و شرايط و قوانين تكوينى خاص كه خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است . ( تفسير نمونه ، ج 2 ، ص 491 ) وحى رسالى « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا » ( شورى - 51 و 52 ) مطابق قرآن وحى رسالى ( وحى در مورد پيامبران ) سه گونه است : 1 . وحى مستقيم - القاى معنى و مقصود بر قلب پيامبر بدون واسطهء فرشتهء وحى . 2 . خلق صوت - رسيدن وحى به گوش پيامبر به گونهاى كه كسى جز او نشنود ؛ مثل آنكه خداوند صدا آفريد و حضرت موسى در كوه طور آن را از درخت شنيد . القاى فرشته - چنانكه جبرئيل پيامآور الهى را بر روان پاك پيامبر اكرم فرود مىآورد . ( تاريخ قرآن ، معرفت ، ص 12 و 13 - پژوهشى در تاريخ قرآن كريم ، ص 31 - قاموس قرآن ) وحى متلو قرآن است ( لغتنامه - ذيل حديث ) وحى منزل قرآن مجيد را گويند ( فرهنگ غياث اللغات ) ود ( و دّ ) وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً ( نوح - 23 ) نام بتى است و از بتهاى قوم نوح عليه السّلام محسوب شده . گفتهاند به صورت مردى بود و در « دومة الجندل » قرار داشت و بنى كلب آن را مىپرستيد ، و رسول اللّه بعد از فتح مكه خالد بن وليد را مأمور شكستن آن نمود ، اما بنى كلب مانع شدند و خالد با ايشان جنگيد و مغلوبشان ساخت . اين بت را عمرو بن لحى مورد پرستش قرار داد . و به نقلى نيز اين صنم آن نيست كه در قرآن ذكر شده است . دربارهء تسميهء آن آوردهاند كه او را دوست